تبليغاتX
پری

پری

درد عشقی کشیده ام که مپرس

خبر مهم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1383ساعت 14:5  توسط پری و یکی 

تو پری جونم

تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....
تو نبودي و در نهان جان دلم جايت خالي بود.......
تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
و تو آمدي.از دوردستها......
از سرزمين عشق......
تو مرا با عشق آشنا كردي.....
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........
با تو كامل شدم.......
با تو بزرگ شدم......
با تو الفباي عشق را اموختم.......
نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
به تو و كلبه عاشقمان باليدم.......
تو نيمه گمشده ام شدي........
حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
بدون تو دستم سرد است........
بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
به حرمت عشقمان...
به حرمت لحظات زيبايمان..........
مرو كه بي تو من هيچم.......
بمان با من.....
بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
به وفايم ايمان داشته باش...............

                                تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 12:57  توسط پری و یکی 

 

                                    

                                             

مرا تنها مگذار! بي تو آسمان زيبا نيست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند كه از خوابي دير برخاسته اند.

بي تو كتابها بسته مي مانند و قلمها ناي نوشتن ندارند. بي تو هيچ جاده اي به طرف افقهاي روشن نمي رود و هيچ جنگلي به فكرسبز شدن وباليدن نمي افتد وهيچ پرنده اي بالهايش رابراي پرواز آرايش نمي كند.

 

مرا تنها مگذار! نمي خواهم دراتاقي كه از بوي خورشيدتهي است نفس بكشم. نمي خواهم درمحاصره ديوارها و پرده هاباشم.  نمي خواهم شكل ستاره ها راازيادببرم. بي تو لبخندمفهوم ندارد وزندگي يك معماي حل ناشدني است.بي تو زمين يك توپ سرگردان است و دلم يك تكه يخ است . بي توشعرهاي شرقي من بي معناست و گلهايي را كه در باغچه كاشته ام رنگ وبويي ندارند.

 

مراتنهامگذار! من نميتوانم اين همه كوه و صخره و آهن رابر شانه هاي نحيفم حمل كنم. من طاقت رومرا تنها مگذار! بي تو آسمان زيبا نيست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند كه از خوابي دير برخاسته اند.

بي تو كتابها بسته مي مانند و قلمها ناي نوشتن ندارند. بي تو هيچ جاده اي به طرف افقهاي روشن نمي رود و هيچ جنگلي به فكرسبز شدن وباليدن نمي افتد وهيچ پرنده اي بالهايش رابراي پرواز آرايش نمي كند.

 

مرا تنها مگذار! نمي خواهم دراتاقي كه از بوي خورشيدتهي است نفس بكشم. نمي خواهم درمحاصره ديوارها و پرده هاباشم.  نمي خواهم شكل ستاره ها راازيادببرم. بي تو لبخندمفهوم ندارد وزندگي يك معماي حل ناشدني است.بي تو زمين يك توپ سرگردان است و دلم يك تكه يخ است . بي توشعرهاي شرقي من بي معناست و گلهايي را كه در باغچه كاشته ام رنگ وبويي ندارند.

 

مراتنهامگذار! من نميتوانم اين همه كوه و صخره و آهن رابر شانه هاي نحيفم حمل كنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددريا وآرامش سپيداقيانوس راندارم. بي تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است كه پلك بر هم نگذاشته ام

وهزاران سال است كه آغوشم را به روي كسي نگشوده ام وهزاران سال است كه آوازنخوانده ام. بي تو پنجره ها خالي ازمنظره اند وسينه ها خالي از شور و شوق

 

مرا تنها مگذار! من نمي توانم ثانيه هاي سرد وساكت رابه طرف فردا هل بدهم  وروي نزديكترين درخت قلبم رابه يادگار حك كنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 14:14  توسط پری و یکی 

     دارم از یاد تو میرم عشق من کاری بکن

      شاید از غصه بمیرم،عشق من کاری بکن

     امون از این عشقی که عاشقم نیست

     امون از این گل که شقایقم نیست....................... 

      سلام اینبار واقعا نمیدونم چی باید بگم یعنی راستش

     وقتی اینهمه بی خیالیت رو دیدم دیگه نمیدونستم باید

     چیکار کنم

     اگه من برا امتحان  نیومدم

    (که دلیلش رو هم برات گفته بودم) ، انتظار نداشتم

     تلفنمم جواب ندی

     برا هزارمین بار خواستم بیای اینجا رو بخونی اما

     حرفام کمترین ارزشی برات نداره.

   احتمالا دیگه نمینویسم، دیگه هم نمیگم بیا اینجا رو بخون

   چون میدونم بی فایدست و نمیای

   عیب نداره تنها گزینه ی من مال تو شد اما تو نخواستی

    بفهمی و درک کنی گله و گلایه ای نیست

    بی وفایی رسم عشقه،

   عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشقه

    خیلی سعی کردم اینجوری نشه.

    دوست نداشتم تنها بمونم

    هزار بارم گفتم اما دریغ از یک بار گوش کردن

    هر چی زدم به در بسته خورد

    هر چی کردم نشد یا نخواستی بشه

    هر روز و هر لحظه تمام فکر و ذکرم بودی(و هستی)

   اما ....

   نجنبید یک ذره مهرت ز جای 

   هر چی گفتم پری اخلاقت تغیر کرده سعی کردی

    بهم بقبولونی که من اشتباه میکنم .

   به احترام عشق تو میگم که بازنده منم

   دیگه نمیدونم چی بگم

   شاید بازم برات همه چیز تکراری باشه

  اما پس اگه من این حرفا رو ۱۰۰ بار زدم

    چرا تغییری حاصل نشده؟چرا همش حرف حرف خودت بوده؟

    برو بازم اون فلاپی رو که بهت دادم بخون 

    ببین چرا تغییری نکرده هیچ چیز

   گلم من تو این ۲ ماه واقعا اذیت شدم

   نمی خواهی این شرایط رو تغییر بدی؟

   من بی تو یه نا تمومم دور از تو نگذار بمونم.

      در دیده من همیشه آب است بیا

     در سینه من دلی کباب است بیا

     من بی تو ، غریبه ای بیابان گردم

      دیدار غریبه ها صواب است  بیا  .

     بیا پپرک گلم بیا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1383ساعت 1:29  توسط پری و یکی 

قصه ی آن دختر را می دانی ؟

که از خودش تنفر داشت

که از تمام دنیا تنفر داشت

و فقط یکنفر را دوست داشت

دلداده اش را

و با او چنین گفته بود

« اگر روزی قادر به دیدن باشم

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم

عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا

بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را

رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد

و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن

ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید

و به زمزمه با خود گفت :

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نا بینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد:

قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد

که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد

هق هق کنان گفت

پس به من قول بده که مواظب چشمانم  باشی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1383ساعت 1:29  توسط پری و یکی  | 

سلام پری نمیدونم چی باید بگم  همین قدر میدونم که تحمل اشکاتو ندارم

نمیدونم چرا وقتی گریت گرفت نتونستم جلو خودمو بگیرم .گریم گرفت

هیچ ربطی هم به مرد یا زن بودن نداره.

آره مرد باید محکم باشه باید تکیه گاه زنش باشه باید مغرور باشه( نه برا زنش)

اما مرد هم باید عاشق باشه

 به خدامن تحمل دیدن اشکاتو ندارم .

همه چیز حل میشه اعتماد کن و تکیه

اشتباه از من بود ( من میخوام که اینطوری فکر کنی دوست ندارم اون حرفای

پشت تلفن دیگه حتی ۱ بار به ذهنت بیاد)

و منم معذرت میخوام و شمام مثل همیشه خوب و مهربون ببخش

اما یادت باشه محکم باش( این نیز بگذرد) مهم نیست کسی راجع به

 من یا تو چی میگه هزار بار گفتم بازم میگم من و تو فقط مال همیم

یادته گفتم فقط خودم میام تحقیق؟

برا همینه

تو فقط مال منی و بس هیچ چیز دیگه هم ارزش نداره وقتی ما همو دوست داشته باشیم

منم دوستت دارم میدونیم که چقدر

انقدر دوستت دارم بشنوی خندت میگیره 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1383ساعت 0:31  توسط پری و یکی 

 

 

                             منو دوباره بی وفا غرق غزل خونی نکن

 

                             با  اون چشای خوشگلت چشمامو بارونی نکن

 

                            کز میکنم کنج قفس شبها بی تو بی هم نفس

 

                            تو این سیاهی عزیزم تو منو زندونی نکن

 

                             یه خواهشی ازت دارم یه خواهشی از ته دل

 

                            تو هم اگه دوستم داری عشقتو پنهونی نکن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1383ساعت 13:15  توسط پری و یکی 

چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

              

منتی سرش نیست دوستش دارم خودشم خوب میدونه اما یه روز گفت مشکلی با یکی از استادا

 

سر تقلب پیدا کرده . بلا فاصله فقط و فقط چون احساس میکردم عزیز منه و منم باید براش هر

 

کاری بکنم و اینکه دیدم ناراحته رفتم دنبال حل کردن کارش. خدا شاهده

اونهاییم که اوضای دانشگاه ما رو میدونن شاهدن .

همه استادا فکر می کنن از دماغ فیل افتادن

(نه که مثلا تهران جنوب درس میدن انگار که وسط آکسفوردن)

من به خاطراین خانم از زندگیم زدم از این کله تهرون رفتم اون ور

  تهرون. قبل از اینکه خودش بگه رفتم دنبال کاراش . فرستادمش بره ناهار اما از ترس اینکه نکنه

  استادش بیاد و بره 45 دقیقه موندم منتظر . استادش که اومد پری هنوز نیومده بود. رفتم و با

 

 اینکه از خواهش و تمنا بدم میاد و با اینکه هیچوقت حتی برا خودم از هیچ کس( غیر از مامان و

 

 بابام اونم خدا شاهده شاید دو سه بار)خواهش و تمنا نکردم پا پیچ استادش شدم بیست دقیقه

 

 خواهش کردم که دیگه زبونم  مو در آورده بود وقتی استادش این همه التماس منو دید گفت مگه

 

 چی کارشی ولش کن ترم بعد میگیره پاس میشه. منم نمیتونستم چیزی بگم جز این که بگم استاد

 

 نامزدمه. بهش قول دادم و از استادش خواهش کردم نگذاره من پیش نامزدم کوچیک بشم.

 

تا اینکه خودش اومد و یکی از استادایه دیگشونو دید .

 

اون مرتیکه به پری عزیز من گفت یه کم گریه کن التماس کن حل میشه(ترک خر)( کثافت نمیدونه من همه

 

 زندگیمومیدم که این دختر ناراحت نشه چه برسه به گریه) منم گفتم نه نمیخواد گریه کنی من

 

 اینهمه التماس نکردم که آخرش تو عزیز دل من پیش این التماس کنی که استاد دومیه به من گفت

 

 اصلا شما چیکاره ای برو بیرون

 

من هیچی نگفتم . گفتم الان خود پری میگه

اما

اما

اما

همیشه از جایی میخوری که اصلا انتظار نداری

 

پری هم گفت راست میگه اصلا شما چیکار داری برو بیرون. بعدم اومد دو در گفت اصلا نیا تو

 

 ما رو با هم نبینه

                                             ....................................

 

آره من سنگ کوچیک شدم و خودم یه کاری کردم که این جوری بشه .

 

حقمه زیادی سریش شدم باید اینجوری میشد

 

اما من فقط دوستش دارم .عیبشم اینه که پری هم اولیه هم آخری و من ساده و صاف میخوامش

 

آره منطقی همینه یه بره  وقتی وسط یه گله گرگ باشه حتی اگه از پس گرگ هام بر بیاد چوپان

 گله به اونم به چشم یه گرگ نگاه میکنه و می تاروندش.

مرده شور هر چی درس و استاده ببرن

مرده شوره هر چی پاسکال ببرن

مرده شوره هر چی استاد نامرده ببرن

مرده شور این تهرون لعنتی رو ببرن که پر ترک شده

مرده شوره منم ببرن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1383ساعت 12:8  توسط پری و یکی